قهرمان ميرزا عين السلطنه

3215

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شرح مىدهيم . من متصل مشغول دلجوئى رعيت و تدبيرم . اگر تدابيرم در اين خصوص هم مثل كفش و ساير چيزها باشد خيلى مزه ندارد . سيگارد سيگاردم تمام شده . من خيلى سيگارد مىكشيدم اينجا زيادتر شده . تا آخر رمضان يازده هزار سيگارد كشيده‌ام . اين سيگارد هم حكايتى دارد . يك روز خانهء شعاع الدين ميرزا بودم گفت شخص سمسارى در حراج توتون ارزانى خريده و من يك من خريده‌ام . سيگارد من نزديك اتمام بود طمع افتادم آوردند كشيدم ، قدرى ملايم بود . خواستم يك پوط بخرم . من هميشه يك‌جا مىخرم . گفت حاج امير الدوله با اين شخص آشناست از او خواهش كنيد . از حاج امير الدوله مستدعى شديم . به شعاع الدين ميرزا شش تومان داده بود به من هشت تومان داد . اين توتون مدتها ماند . بعد از اتمام سيگاردها سيگارپيچ آورديم . وقتى كه باز كرد ديدم خراب است و بقدرى ملايم كه اندازه ندارد . بيخ ريشمان بسته بود . ناچار نيم پوط تند داخل آن كرديم پيچيده شد . بعد خواستم بكشم ديدم بقدرى متعفن و خراب است كه نمىتوانم . مدتى توتون ديگر كشيدم . اما ديدم سى و شش هزار سيگارد را نمىشود صرف‌نظر كرد . گفتم بفروشند . هزارى سه هزار قيمت كردند . نديم السلطان ملايم مىكشد . پانصد عدد نمونه تقديم كردم هزارى شش هزار نخريد . مدتها زحمت كشيدم تا نديم السلطان را پيدا كردم . اما آن كهنه اصفهانى هم وقتى كه از واقعه مسبوق شد به آن قيمت نخريد . من هم جد كردم و خودم را كشتم تا عادت به آن پهن كردم . بعد معلوم شد اين توتون [ فروش ] بسيار مقدس نمازشب‌خوان رفيق حاجى امير الدوله مال دهات اطراف شهر و همان حقيقة پهن است . حالا اوقات‌تلخى من براى اين است كه باز به توتون خوب دارم عادت مىكنم و بعد از رسيدن سيگاردها مدتى من مرافعه دارم تا خودم را باز به آن عادت بدهم . اما يك صرفه براى من داشت كه احدى از رفقا از آن سيگارد را نمىكشيد . امير اسعد امير اسعد با كشتى وارد خرم‌آباد شد . آنچه نور على بيك آمد و مىگفت مشار اليه تا آمل يا سارى رفته بود در آنجا شنيده بود جماعت ايلات مازندران بر ضد امير مكرم برخاسته‌اند و امير مكرم معجلا به لاريجان آمده است فى الفور امير اسعد در بندر جز كشتى نشسته آمده تنكابون .